كه گم شده اي را در آن يافته باشي هيچ كس اينجا گم نمي شود آدمها به همان خونسردي كه آمده اند چمدانشان را مي بندند و ناپديد مي شوند يكي در مه يكي در غبار يكي در باران يكي در باد و بي رحم ترينشان در برف آنچه به جا مي ماند رد پايي است و خاطره اي كه هر از گاه پس مي زند مثل نسيم سحر پرده هاي اتاقت را!
برای خواب معصومانه ی عشق کمک کن بستری از گل بسازیم برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرهم بسازیم
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من بذار بین من و تو ، دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن . . .
خیلی سخته اون لحظه ای که یکی به اشتباه بزرگی که در قبال تو کرده اعتراف می کنه! اشتباهی به بزرگی تباه شدن زندگیت . . .! و تو فقط بغض می کنی . . . و این سوال رو لبات یخ می زنه ... چرا ؟ ! ؟ آخـــــــه چــــــــــــــــــــــرا لعنتی ؟ !