چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:45 | نوشته ‌شده به دست نیما | ( )

بزن بارون...ببار آروم..به رویِ پلکای خستم...

بزن بارون...تو میدونی...هنوزم یاد اون هستم


با اینکه رفت و پژمردم هزار بار از غمش مردم

ولی بازم دوسش دارم...تک و تنهاش نمیزارم


بزن بارون..ببار آروم...به رویِ پلکایِ خستم


دارم هر شب میام از خونه بیرون...هوایه خونه سنگینه

من هر شعری که این روزا نوشتم از تو غمگینه



بازم با گریه خوابم برد بازم خوابه تو رو دیدم دوباره

چقد غمگینم و انگار چقد میخوام که باز بارون بباره


بزن بارون..ببار آروم...به روی پلکای خستم

بزن بارون...تو میدونی...هنوزم یاد اون هستم